در جستوجوی کسی نیستم
در جستوجوی جایی نیستم
در جستوجوی چیزی نیستم
قدم میزنم تا پاهایم را فراموش نکنم
در کوچههایی که نامهاشان را از یاد بردهاند
و نقشهی شهر را...
ساعتها اشتباه میروم
از رسیدن میترسم؛
میترسم کسی منتظرم نباشد
سالها اشتباه میکردم
که در گودال های آبگرفته
به دنبال ماهی و آینه بودم...
و چند دقیقه مکث،
تا از زندگی حواسمان را پرت کنیم
یکبار
دوبار
چندبار
و در آب فرو نرود...
آه کوچهی مه گرفته،
گویی ادامهات را فراموش کردهای
شبیه من
که چند سطر آخرم را
در خاطرم نیست
قلم بردار و با برف یا غبار
هرچه میخواهی بنویس
برای این قصه
هر پایانی زیباست
#معین_دهاز
ادامه دارد...
هستم برای همیشه...ما را در سایت هستم برای همیشه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 82